منو

یکشنبه, 26 خرداد 1398 - Mon 06 17 2019

A+ A A-

شهادت امام صادق(ع)

  • نوشته شده توسط علی اکبر
  • دسته: ماه شوال
  • بازدید: 1646
شرحی بر زندگانی امام صادق علیه السلام
 
 
محل ولادت: مدینه
عمر مبارک:‌ 65 سالشهادت امام صادق (ع)
مدت امامت: 34 سال (از سال 114 تا 148)
شهادت: 25 شوال سال 148 هجری قمری
نقش نگین مبارک آن حضرت: الله خالق کل شیء
طاغوت های زمان: یزید بن عبدالملک (نهمین خلیفه اموی تا آخرین خلیفه اموی) سفاح و منصور دوانیقی
قاتل: منصور دوانیقی خلیفه عباسی(لعنة الله علیه)
علت شهادت:‌ مسمومیت بواسطه انگور زهرآلود
 
 
شمه ای از فضایل و معجزات حضرت صادق علیه السلام

(1) از ابوعمرو شیبانی روایت شده که: حضرت صادق علیه السلام را دیدم بیلی بر دست گرفته و پیراهن غلیظی پوشیده و در بستانش کار میکرد، عرق از وجود مبارکش می ریخت. گفتم: فدایت شوم، بیل را به من بده تا به شما کمک کنم. فرمود: همانا من دوست دارم مرد به حرارت آفتاب در طلب معیشت زندگی خود اذیتشود.
(2) منصور دوانیقی، امام صادق علیه السلام را به حضور طلبید، دستور داد فرشی در کنارش گستردند، و امام را بر روی آن نشاند، سپس گفت: «محمد را نزدم بیاورید، مهدی را به نزدم بیاوردید» (منظور، پسرش محمد بود که به مهدی عباسی معروف شده بود)، منصور ، این سخن را چندین بار تکرار کرد، گفته شد هم اکنون می آید، علت تاخیر فرزندش این بود که به سوزاندن مواد عطری مانند عود اشتغال داشت، پس ازلحظه ای آمد در حالیکه بوی عطرش قبل از ورود به مشام میرسد!!!!!!
در این هنگام، منصور به امام صادق علیه السلام عرض کرد یا اباعبدالله! درباره صله رحم،‌حدیثی به منفرمودی آن را ذکر کن تا پسرم بشنود.
امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم از پدرش از جدش علی علیه السلام روایت کرده اند که پیامبر صلی اللهعلیه و آله و سلم فرمود:
«اِنََّ الرَّجُلَ لَیَصِلُ رَحِمَهُ وَ قَدْ بَقِیَ مِنْ عُمْرِهِ ثَلٰثَ سِنینٍ، فَیُصَیِّرُها اللهُ عَزَّوَجَلَّ ثَلٰثینَ سَنَةً، وَ یَقْطِعْها وَ قَدْبَقْیَمِنْ عُمْرِهِ ثَلاثونَ سَنَةً، فَیُصَیِّرُهَا اللهُ ثَلاثَ سِنینٍ»
همانا انسان،‌صله رحم می کند، با اینکه از عمرش، سه سال بیشتر نمانده، خداوند متعال آن را سی سالمیگرداند، و قطع رحم میکند، با اینکه از عمرش سی سال باقی مانده، خداوند آن را سه سال میگرداند.
سپس این آیه (39 سوره رعد) را خواند:
یَمْحُوا اللهُ مایَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ (خداوند هرچه را بخواهد «محو» و هرچه را بخواهد «اثبات» میکند و «ام الکتاب» نزد اوست).
منصور لعنة الله علیه  عرض کرد:‌«این حدیث، حدیث خوبی است، ولی منظورم این حدیث نبود». امام صادق علیه السلام فرمود:‌ «آری، پدرم از پدرش، از جدش از علی علیه السلام روایت کردند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:« صِلَةُ الرَّحِمْ تَعْمُرُ الدِّیارَ، وَ تَزیدُ فی الْاَعْمارِ، وَ اِنْ کانَ اَهْلُها غَیرَ اَخْیارٍ» صلهرحم، خانه را آباد می سازد، عمرها را زیاد میکند، گرچه صله رحم کنندگان از خوبان و اخیار نباشند.
منصورلعنة الله علیه   عرض کرد: «این حدیث نیز خوب است، ولی مقصود من، این حدیث نبود». امام صادق علیه السلام فرمود: «آری، پدرم از پدرش، از جدش،‌ از علی علیه السلام نقل کردند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الْحِسابِ، وَ تَقْیَ مَیْتَةَ‌ السُّوءِ» صله رحم، حساب قیامترا آ‌سان می کند و انسان را از مرگ بد نگهداری می نماید.
منصورلعنة الله علیه عرض کرد: «آری، مقصود من، همین حدیث بود».
(3) منصور دوانیقی لعنة الله علیه  امام صادق علیه السلام را احضار کردو هنگامی که چشمش به آن حضرت افتاد گفت: «خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم، آیا به پادشاهی من طعن زده و بدیها و مشکلات می آفرینی؟».
ربیع (دربان) می گوید: دیدم آن حضرت هنگام ورود بر منصور، لبهای خود را حرکت می داد، و هرگاه چنین می کرد، از شدت خشم منصور لعنة الله علیه  کاسته می شد، تا اینکه منصور لعنة الله علیه  او را نزدیک خود برد به طوری که از او خشنود شده بود.
هنگامی که امام صادق علیه السلام از نزد منصور لعنة الله علیه   بیرون آمد، همراهش رفتم ، وعرض کردم: «هنگام حرکت دادن لبهایت چه می گفتی؟ به طوری که خشم شدید منصور لعنة الله علیه  فرو نشست»، فرمود: «دعای جدم حسین علیه السلام را می خواندم».
عرض کردم: قربانت گردم، آن دعا چه بود؟ 
فرمود: این دعا بود:
« یا عُدَّتی عندَ شِدَّتی، و یا غَوْثی فی کُرْبَتی، اَحْرِثْنی بِعَیْنِکَ الّتی لا تُنامْ، وَاکْنِفْنی بِرُکْنِکَ الّذی لا یُرامْ، 
ای یاور من در سختی هایم، ای پناه من در اندوهم، با آن چشمت که دچار خواب نشود مرا نگهدار،  و با آن رکن آسیب ناپذیرت مرا در پناه خود بگیر».
ربیع می گوید: «این دعا را حفظ کردم و هنگام هر پیشامد سخت و رنج آوری، آن را خواندم، ناراحتی هایم به شادی مبدل شد».
 
 
گفتاری دلنشین از امام صادق علیه السلام

[1] امام صادق علیه السلام به فضیل بن عثمان فرمود:«اُوصِیکَ بِتَقْوَی اللهِ، وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ اَداءِ الْاَمانَةِ، وَ حُسْنِ الصَّحابَةِ لِمَنْ صَحَبَکْ... 
تو را سفارش می کنم به:
1) تقوای الهی را رعایت کن؛
2) راستگو باش؛
3) امانتدار باش؛
4) با همنشینان خود همدم نیکی باش؛
5) قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب آن، بر تو باد به دعا کردن، و در دعا در این دو وقت کوشا باش؛ 
انوار البهیة، مترجم ص238

 [2] قال الصادق علیه السلام: ...یا ابْنَ جُنْدَبْ؛ بَلِّغْ مَعاشِرَ شیعَتُنا وَ قُلْ لَهُمْ: لا تَذْهَبَنَّ بِکُمُ المَذاهِبِ، فَوَاللهِ لا تَنالُ وِلایَتُنا اِلّا بِالْوَرَعِ، وَالْاِجْتِهادِ فِی الدُّنْیا، وَ مُواساةُ الْاِخْوانِ فِی اللهِ. وَ لَیْسَ مِنْ شیعَتِنا مَنْ یَظْلِمُ النّاسِ.
... یا ابْنَ جُنْدَبِ؛ کُلُّ الذُّنوبِ مَغْفورَةٌ سَوَیٰ عُقُوقِ اَهْلِ دَعْوَتِکْ. وَ کُلُّ البِرِّ مَقْبولٌ اِلّا ما کانَ رِیٰاءٍ.
... یا ابْنَ جُنْدَبِ؛ یَهْلِکُ الْمُتَّکِلُ عَلی عَمَلِهِ، وَ لا یَنْجُوا الْمُجْتَرِیُ عَلی الذُّنُوبِ الْواثِقِ بِرَحْمَةِ اللهِ، قُلْتُ: فَمَنْ یَنْجُوا؟ 
قال: الّذینَ هُمْ بَیْنَ الرَجٰاءِ وَ الْخَوْفِ، کَاَنَّّهُ قُلُوبُهُمْ فِی مِخْلَبِ طائِرِ شَوْقاً اِلی الثَّوابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعَذابِ.
 تحف العقول ص314

امام صادق علیه السلام فرمود: «به شیعیان ما برسان و به آنها بگو به هر راهی نروید به خدا قسم کسی به ولایت ما نمی رسد مگر با ورع و اجتهاد در دنیا و برابری و مواسات با برادران دینی در راه خدا. و کسی که به مردم ظلم کند شیعهٔ ما نیست.
... ای پسر جندب همهٔ گناهان آمرزیده می شود جز نارضایتی هم کیشان، و همهٔ نیکویی ها قبول می شود جز آنچه ریاء باشد.   
... ای پسر جندب؛ هر کس بر عملش تکیه کند، هلاک شود، و هر کس به امید رحمت خدا به گناه کردن جرأت پیدا کند نجات نمی یابد، گفتم: پس چه کسی اهل نجات است؟  فرمود: آنان که میان بیم و امیدند آنگونه که گویی بر اثر امید به ثواب و ترس از عذاب قلبشان  در چنگال پرنده ای (شکاری) است. 

[3] قال الصادق علیه السلام: ... اِحْذَرْ مِنَ النّاسِ ثَلاثَةٌ: الْخائِنِ وَ الظَّلُومِ وَ النّّمامِ !!!!!
لِأَنَّ مَنْ خانَ لَکَ خانَکَ؛ وَ مَنْ ظَلَمَ لَکَ سَیَظْلِمُکَ؛ وَ مَنْ نَمَّ اِلَیْکَ سَیَنِمُّ عَلیکَ.
از سه کس بترس: 1. خیانتکار؛ 2. ستمگر. 3. سخن چین!!!!! زیرا:
کسی که (امروز) به نفع تو خیانت کند (فردا) به ضرر تو خیانت کند،
کسی که (امروز) به نفع تو ظلم کند (فردا) و به زودی به ضرر تو ظلم می کند؛
کسی که (امروز) نزد تو از دیگران سخن چینی کند بسیار زود (فردا) علیه تو سخن چینی می کند.
( تحف العقول ص329) 

 [4] قال الصادق علیه السلام: ثَلاثَةٌ مَنْ فَرَّطَ فیهُنََّ کانَ مَحْروماً: 
اِسْتِماحَةُ جَوادٍ؛  وَ مُصاحِبَةُ عالِمٍ؛ وَ اسْتِمالَةُ سَلْطانٍ.
هرکس در سه چیز کوتاهی کند محروم و ناکام گردد:
بخشش جویی از جواد؛ هم نشینی با عالم و دانشمند؛  جلب توجه و مهر سلطان.
( تحف العقول ص328 )

[5] قال الصادق علیه السلام: الْاُنْسُ فِی ثَلاثٍ:
فِی زَوْجَةِ الْمُوافِقَةِ؛  وَ الْوَلَدُ الْبٰارِّ؛ وَالصّدیقُ الْمُصٰافی.
انس در سه چیز است: زن موافق؛ فرزند خوش رفتار؛ دوست باصفا. ( تحف العقول ص331 )
 
 
وصایای آن حضرت در آخرین لحظات عمر

(1) دستور داد تمام خانواده وخويشان نزديکش برسربالينش جمع گردند وپس از آنکه همه آنان درکنار امامحاضر شدند، چشم گشود و به صورتشان نظرافکند و فرمود:«ان شفاعتنا لاتنال مستخفاٌ بالصلوة»
(2) دستور داد براي تمام خويشاوندان نزديکش صله و تحفه اي فرستاده شود و حتي براي حسن افطس نیزهفتاد دينار فرستاد!!! و حسن افطس همان کسي است که با خنجر به امام حمله کرده بود!!!!!.
سالمه کنيز و خدمتکار آن حضرت پرسيد:«چگونه به مردي که با دشنه و خنجر به شما حمله کرد و قصدقتل شما را داشت، چنين مبلغي را عطا مي فرمائيد؟»
امام (عليه السلام) فرمود: «مي خواهي مشمول اين آيه قرآن نباشم که فرمود:«وَالَّذينَ يَصِلُونَ مااَمُرَاللهُ بِهِ يُوصَلَ وَ يَخَشونَ رَبَّهُم وَيَخافُونَ سُوءِ الحِسابِ» (و آنان که فرمان خدا را در مورد صله رحم و دلجوئي ازخويشاوندان اجرا مي کنند و از خدايشان مي ترسند و از محاسبه بد فرجام بيمناکند). اي سالمه! خداوند بهشت را بيافريد و بوي آن را بسيار خوش و مطبوع گردانيد که ازفاصله اي به مسافت دو هزار سال به مشام مي رسد، ليکن عاق و کسي که قطع رحم کرده بوي آن را احساس نمي کند و در نمي يابد.
 
 
امام صادق علیه السلام در بستر شهادت

سرانجام منصور دوانیقی لعنة الله علیه به وسیله انگوری که به زهر آلوده کرده بود حضرت را مسموم کرد.
از آن روز به بعد حال حضرت رو به وخامت می رفت، یکی از اصحاب به حضورش رسید و پرسید: چرا اینگونه لاغر شده اید؟ و دیگر چیزی از بدن مبارکتان باقی نمانده است، سپس دلش سوخت و گریه کرد.
امام علیه السلام فرمود: چرا گریه می کنی؟
عرض کرد: چگونه گریه نکنم در حالی که شما را چنین می نگرم!!
امام علیه السلام فرمود: گریه نکن زیرا همه نیکی ها به مؤمن عرضه می شود، اگر اعضای بدنش را از هم جدا کنند برایش خیر است و اگر مالک شرق و غرب عالم شود باز هم برایش خیر است.
سوگنامه آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم ص86 از انوار البهیة
 

شهادت حضرت حمزه(ع)

  • نوشته شده توسط علی اکبر
  • دسته: ماه شوال
  • بازدید: 1629

در سال 3 ه‍  در روز جنگ احد، حضرت حمزه سيد الشهداء و 69 نفر از مسلمانان به شهادت رسيدند(1).

در اين جنگ مسلمانان هزار نفر بودند كه به نوشته عده اى سيصد نفر در بين راه برگشتند، و براى جنگ 700 نفر باقى ماند. كفار 3000 نفر بودند و 2000 نفر و 4000 نفر و 5000 نفر هم گفته اند. تعداد كشته هاى كفار 22 يا 23 يا 28 نفر، و تعداد شهدا 70 نفر بود(2) در اين روز دندان و پيشانى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را شكستند(3). حمزه سیدالشهدا ع

فداكارى هاى امير المؤ منين (عليه السلام ) در احد

در اين روز بر اثر فداكاريها و شجاعتهايى كه امير المؤ منين (عليه السلام ) در دفاع از وجود شريف خاتم الانبياء (صلى الله عليه و آله ) و حفاظت از آن حضرت نشان داد جراحتهاى زيادى بر بدن مباركش رسيد. اين در حالى بود كه ديگران فرار كرده بودند، و پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود: يا على ، آيا مى شنوى كه از آسمان تو را مدح مى كنند. يكى از ملائكه به نام رضوان مى گويد: لا سيف الا ذوالفقار و لافتى الا على . امير المؤ منين (عليه السلام ) مى فرمايد: از خوشحالى گريستم و خداوند سبحان را بر اين نعمت حمد كردم (4).

در اين جنگ پيروزى در ابتداء از آن مسلمانان بود، ولى مقدارى كه به تعقيب دشمن رفتند و ميدان خالى شد، بازگشتند و مشغول جمع غنايم شدند و اكثر نگهبانان مخالفت دستور پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نمودند و محل نگهبانى خود را رها كردند و مانند بقيه مشغول جمع غنايم شدند.

خالد بن وليد كه از سر دسته هاى كفار در اين جنگ بود از همان قسمت با كفار حمله كردند

تعداد اندكى از نگهبانان دره كه نرفته بودند شهيد شدند و كفار از پشت سر به مسلمانان حمله كردند. فراريان كفار هم تا اين وضع را ديدند بازگشتند و حمله به مسلمين شدت گرفت . جراحتهاى فراوانى بر بدن مبارك پيامبر (صلى الله عليه و آله ) رسيد و شيطان فرياد بر آورد كه محمد كشته شده است ! مسلمانان با شنيدن اين ندا فرار كردند، و فقط چند نفرى از وجود مبارك پيامبر (صلى الله عليه و آله ) محافظت مى كردند كه عبارت بودند از امير المؤ منين (عليه السلام ) و ابودجانه كه شهيد شد و زنى به نام نسيبه و انس بن نضر كه تازه از مدينه رسيده بود.

ابوبكر و عمر در جنگ احد

عمر بن خطاب مى گويد: در احد با پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بيعت كرده بوديم بر اينكه كسى فرار نكند، و هر كس از ما كه فرار كند ضال و گمراه است ، و هر كس از ما كشته شود شهيد است (5).

احمد بن حنبل مى گويد: ابوبكر و عمر در اين جنگ فرار كردند. هنگامى كه امير المؤ منين (عليه السلام ) در تعقيب فرارى ها بود، عمر در حالى كه اشك چشمانش را پاك مى كرد بر گشت و به امير المؤ منين (عليه السلام ) عرض ‍ كرد: مرا ببخشيد!! امير المؤ منين (عليه السلام ) فرمود: ((آيا تو نبودى كه صدا زدى : محمد كشته شده است ، به دين قبلى خود برگرديد))؟!! عمر گفت : اين كلام را ابوبكر گفته است ! در اينجا بود كه اين آيه نازل شد: ان الذين تولوا منكم يوم التقى الجمعان انما استزلهم الشيطان (6).

امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: در جنگ احد امير المؤ منين (عليه السلام ) در حال دفاع از پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بودند، و ديگر اصحاب فرار مى كردند. آن حضرت همچون شير غضبناك از قفاى گريختگان رفت و اول به عمر بن خطاب رسيد كه به اتفاق عثمان و حارث بن حاطب و عده اى ديگر به سرعت فرار مى كردند. حضرت فرياد بر آورد:اى جماعت ، بيعت شكستيد و پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را تنها گذاشتيد و به سوى جهنم مى گريزيد؟

عمر بن خطاب مى گويد: على را ديدم با شمشير پهنى كه مرگ از آن مى چكيد و چشمهايش از خشم مانند دو قدح خون بود، يا مانند دو كاسه روغنى كه آتش در او افروخته باشند مى درخشيد، و فهميدم كه اگر به ما برسد به يك حمله ما را خواهد كشت . اين بود كه جلو رفتم و عرض كردم : ((يا ابا الحسن ، تو را به خدا سوگند مى دهم كه دست از ما بردارى ، كه عرب را عادت است كه گاهى مى گريزد و گاهى حمله مى كندم زمانى كه حمله مى كند تلافى گريختن را مى نمايد)). پس آن حضرت ما را رها كرد؛ و به خدا قسم چنان ترسى از آن حضرت در دل من افتاد كه تاكنون از دلم خارج نشده است (7).

در اين جنگ بر بدن مبارك امير المؤ منين (عليه السلام ) هنگام حمايت از پيامبر (صلى الله عليه و آله ) 90 جراحت بر صورت ، سر، سينه ، شكم ، دست و پاى مبارك رسيد. جبرئيل نازل شد و عرض كرد: ((يا محمد، به خدا قسم اين عمل على بن ابى طالب ، مواسات است )). پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود: ((اين بدان جهت است كه من از اويم و او از من است . جبرئيل عرض كرد: و من از شما دو بزرگوارم (8))).

بانويى به نام نسيبه در جنگ احد

در اين روز يكى از كسانى كه جانفشانى كرد و فرار نكرد، بلكه مانع از فرار ديگران نيز شد، بانويى به نام نسيبه دختر كعب بن مازنيه بود و به او ام عماره مى گفتند. او با شوهر و دو پسر خود در جنگ احد شركت داشتند. نسيبه مسك آبى به دوش داشت و سقايت لشكر اسلام را مى نمود. هنگامى كه موقعيت را چنان ديد كه مسلمين در حال فرار هستند، مشك را به كنارى انداخت و خود را پيش روى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) سپر كرد، به گونه اى كه جراحات زيادى بر او وارد شد، كه مداواى يكى از آنها تا يك سال بعد ادامه داشت .

اين زن فداكار دست به شمشير برد، و چنان ضربه اى بر ابن حميه كه قصد كشتن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را داشت زد كه او فرار كرد. عبد الله فرزند نسيبه خواست فرار كند كه مانع او شد و او را تشويق به جنگ و دفاع پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نمود و او قبول كرد. پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به نسيبه فرمود: بارك الله عليك يا نسيبه . در اين حال پيامبر (صلى الله عليه و آله ) ديد يكى از مهاجرين فرار مى كند در حاليكه سپرش را به پشتش ‍ بسته است . آن حضرت فرمودند: ((اى صاحب سپر، سپرت را بيانداز و خودت به جهنم برو)). سپس آن حضرت به نسيبه فرمود: ((سپر او را بردار)). او آن را برداشت و مشغول جنگ با مشركين شد. در اين هنگام حضرت فرمود: ((مقام نسيبه از مقام فلان و فلان افضل است ، چه اينكه فرار كردند(9))).

شهادت حضرت حمزه (عليه السلام )

در اين روز جناب حمزه بن عبد المطلب (عليه السلام ) به شهادت رسيد.

آن حضرت برادر رضاعى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بود، چون هر دو بزرگوار از زنى به نام ثويبه شير خورده بودند(10).

آن حضرت مردى شجاع و با هيبت بود و در اين جنگ به دست وحشى و به دستور هند همسر ابوسفيان كشته شد. هند به خاطر كشته شدن پدر و برادر و عمويش در جنگ بدر، ابتدا قصد نبش قبر مادر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را داشت ، ولى كفار قريش از ترس نبش قبور امواتشان مانع شدند. اين بود كه او وحشى را با وعده هايى به كشتن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) يا على مرتضى (عليه السلام ) و يا حمزه تحريك كرد. وحشى گفت : ((از كشتن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و پسر عمويش على (عليه السلام ) عاجزم ، ولى براى كشتن حمزه كمين مى كنم )).

او در ميدان جنگ با نيزه اى بر سينه و يا شكم مبارك آن حضرت زد و آن حضرت را شهيد كرد. وقتى خبر به هند دادند، آن خبيث دستور داد سينه آن حضرت را بشكافد و جگر مبارك آن حضرت را بيرون آورد. وقتى خواست به جگر حمزه دندان بزند دندانهاى نحسش كارگر نشد. همچنين هند با خنجرى گوشها، بينى و... آن حضرت را جدا كرد و به گردن انداخت .

پيامبر (صلى الله عليه و آله ) هنگامى كه حمزه را با آن وضع ديدند، گريستند و عباى مبارك را روى او كشيدند كه خواهرش صفيه او را به آن حال نبيند و فرمودند: يا عم رسول الله و اسد الله و اسد رسوله ... يا فاعل الخيرات ، كاشف الكربات .... امير المؤ منين و فاطمه زهرا (عليها السلام ) و صفيه و ديگران بر آن حضرت گريستند(11).
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بر بدن مبارك او نماز خوانده و او را در احد دفن نمودند. بعد از چهل سال كه معاويه خواست نهرى از احد عبود دهد با قبر حضرت حمزه برخورد نمود و سر بيلها به پاى حمزه رسيد و فورا خون جارى شد!

حضرت رضا (عليه السلام ) به نقل از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمودند: ((بهترين برادران من على (عليه السلام ) و بهترين عموهاى من حمزه است (12).

----------------------------------------
1- مسار الشيعه : ص 15 17. بحار الانوار: ج 20 ص 18. توضيح المقاصد: ص 27. سيره ابن هشام : ج 3 ص 68. الموسوعه الكبرى فى غزوات النبى الاعظم (صلى الله عليه و آله ): ج 2 ص 110. تقويم المحسنين : ص 12.

2- مسار الشيعه : ص 15.

3- بحار الانوار: ج 20 ص 18.

4- ارشاد: ج 1 ص 87. اسد الغابه : ج 4 ص 21. مسار الشيعه : ص 16. مصباح كفعمى : ج 2 ص 600.

5- بحار الانوار: ج 20 ص 53 54.

6- سوره آل عمران : آيه 155. اثبات الهداه : ج 2 ص 364 365.

7- بحار الانوار: ج 20 ص 53 54. قلائد النحور: ج شوال ، ص 77.

8- بحار الانوار: ج 20 ص 54.

9- بحار الانوار: ج 20 ص 54.

10- بحار الانوار: ج 15 ص 281.

11- بحار الانوار: ج 20 ص 55. حمزه سيد الشهداء (عليه السلام ): ص 28 29.

12- عيون اخبار الرضا (عليه السلام ): ج 2 ص 61. رياحين الشريعه : ج 4 ص 350.


مجوز استفاده از قالب مذهبی یاسین براي اين دامنه داده نشده , برای دریافت مجوز قالب بر روی لینک ، ( درخواست مجوز ) کلیک کنید