منو

یکشنبه, 26 خرداد 1398 - Mon 06 17 2019

A+ A A-

زمانی که ضریح امام حسین علیه‌السلام از ایران به کربلا...

  • نوشته شده توسط علی اکبر
  • دسته: اعتقادی
  • بازدید: 1800

زمانی که ضریح امام حسین علیه‌السلام از ایران به کربلا برده می‌شد، مردم برای زیارت ضریح می‌رفتند. آیا زیارت ضریح نوعی بت پرستی نبود‌؟

پاسخ :

باید به تفاوت «پرستش = بندگی» و «زیارت» توجه شود.4711-s

اگر مردم برای پرستش کسی یا چیزی به زیارت روند، بت‌پرستی و شرک است، حتی اگر زیارت  شخص رسول اعظم، حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و اله باشد، چه رسد به زیارت حرم  یا ضریح.

اما در میان مسلمانان [اعم از شیعه و سنّی]، هیچ زیارتی به قصد پرستش صورت نمی‌گیرد، حتی زیارت خانه‌ی خدا؛ چه رسد به زیارت اولیاء الله یا قبور آنها یا ضریح و ... ، بلکه همه به قصد «قربة الی الله» انجام می‌پذیرد.

الف - حتی در حج که به طواف کعبه می‌پردازیم یا در نماز که رو به قبله می‌ایستیم، جهت بدن و اعمال ما به سوی قبله است، اما نه جهت روح‌مان کعبه است و نه هدف از عبادتمان کعبه و قبله است. لذا در وقت حج به دعوت الهی لبیک می‌گوییم [اللهم لبیک] نه به کعبه؛ و در وقت نماز نیز رو به قبله می‌ایستیم و نیت می‌کنیم «قربة الی الله»، نه «قربة الی الکعبه».

زیارت اولیاء‌الله، زیارت برادران دینی، صله ارحام، زیارت علما، زیارت قبور و حرم‌ها نیز چنین است.

ب – اما در خصوص زیارت ضریح دقت شود که حتی در زیارت ضریحی که نصب شده نیز چیزی نیست، مگر به قصد و نیت عبادت الهی (قربة الی الله)، که به واسطه‌ی توجه و موّدت، به اولیای الهی محقق می‌گردد. چنان چه خداوند سبحان خود بدان تأکید نمود، تا جایی که این مودّت را اجر یا همان نتیجه و تأثیر مفید رسالت قلمداد نمود و فرمود: این مودت، همان بشارت الهی به اجر عبادت است:

«ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ» (الشّوری، 23)

ترجمه:اين همان [پاداشى] است كه خدا بندگان خود را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند [بدان] مژده داده است بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نيستم مگر دوستى در باره خويشاوندان و هر كس نيكى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهيم افزود قطعاً خدا آمرزنده و قدرشناس است.

*- بدیهی است که حتی در زیارت شخص حضرت رسول اکرم و اهل بیت او علیهم الصلوة و السلام نیز اگر قصد عبادت خداوند متعال، قربت و نزدیکی به او، معرفت و محبت و مودت و تبعیت آنها نباشد نیز چیزی نیست و فایده‌ای هم ندارد و چه بسا ممکن است ضرر هم داشته باشد، چنان چه بسیاری از اشخاصی که آن ذوات مقدسه را دیدند، یک راست راهی جهنم شدند.

زیارت حرم و ضریح:

در میان حکما و عرفا اصطلاحی است که می‌گویند: «حبّ ذات، حبّ آثار ذات را به دنبال دارد». یعنی انسان اگر کسی یا چیزی را دوست داشته باشد، حتماً هر چه اثر اوست یا متعلق به اوست یا منصوب به او می‌باشد را نیز دوست دارد. لذا کسی که کشورش را دوست دارد، هم دشت سرسبز آن را دوست دارد، هم بیابان خشک آن را دوست دارد، هم نامش را دوست دارد و هم نقشه‌اش را دوست دارد.

همین طور است اگر کسی شخصی (مثل: مادر، پدر، همسر، فرزند، رفیق، معلم، نویسنده، هنرمند و ...) را دوست داشته باشد، هر چه متعلق به اوست را نیز دوست دارد، اگر چه اسم، نامه، عکس و یا حتی ذکر و یاد او باشد.

از این رو، بدیهی است کسی که خدا را دوست دارد، بندگان خدا (از ملائک گرفته تا طبیعت و انسان‌ها) را نیز دوست دارد و در میان آنان، کسانی که نزدیک‌تر به محبوب هستند را بیشتر دوست دارد و البته هر چه متعلق به آنان باشد را نیز دوست دارد.

شیعیان (و البته بسیاری از اهل سنّت)، نه تنها «مودّت» اهل بیت علیهم‌السلام را در دل دارند، بلکه عاشق آنها هستند. لذا هر چه متعلق به آنان باشد را نیز دوست دارند. هم حرم و ضریح آنان را دوست دارند و هم روی زائر را می‌بوسند و هم اسم، عکس، ضریح نصب نشده یا هر چه یاد آنان را زنده کند و بویی از یار داشته باشند را دوست دارند.

این قانون عشق است و وقتی «قربة الی الله» شد، عین عبادت است.

این معنا در میان شیعیان و به ویژه ایرانی‌ها که از فرهنگ لطیف‌تری برخوردار هستند، بیشتر تجلی یافته است، چنان در شعر و ادب آنها نیز بسیار نمود دارد:

ای نامه که می‌روی به سویش

از جانب من ببوس رویش

لعل دل من ضمیمه‌ی توست

برگیر و در آویز به مویش

زیارت ضریح نصب نشده، دقیقاً مصداق همین ابیات بود.

شرک و فلسفه شرک خواندن هر گونه محبت و اتصالی:

شرک یعنی «شریک گرفتن با خدا در بندگی و عبادت»، که در اشکال مختلفی بروز و ظهور دارد. لذا نه زیارت شرک است، نه توسل شرک است، نه اعتقاد به شفاعت شرک است و نه هر گونه مودّت و محبتی شرک است، مگر آن که «قربة الی الله» نباشد.

این که می‌بینید «وهابیت – نه اهل سنّت» هر گونه اعتقاد به دعا، توسل، شفاعت، زیارت و ... را از جانب خود «شرک» می‌خواند، اولاً خودش شرک است که به جای خدا تعریف شرک نموده و مصادیق آن را خود تعیین می‌کند و ثانیاً برای قطع هر گونه ارتباط و نزدیکی با اولیای خداست.

آنها خود مشرک هستند، برای خدا جسمیت قائلند و در دین خدا نیز بدعت‌گزاری می‌کنند. بنیانگذارشان فراماسون انگلیس است و خود دائماً زایر و متوسل به اربابان صهیونیست خود هستند، اما زیارت یا توسل به اهل عصمت علیهم‌السلام را شرک می‌خوانند. لذا خروجی آنها نیز مفتی‌های وهابی با فتاوای فراماسونی (به ویژه در جایز شمردن قتل عام و نیز روابط جنسی) می‌شود و مریدان و پیروانی چون: القاعده، طالبان، سلفی و تکفیری پیدا می‌کنند که بزرگ‌ترین عبادت‌شان نیز قتل عام شیعه و سنی می‌باشد.

منبع : ایکس شبهه

بعضی‌ می‌گویند: اول باید دشمنان خدا و اهل بیت (ع) را شناخت ...

  • نوشته شده توسط علی اکبر
  • دسته: اعتقادی
  • بازدید: 1807

بعضی‌ می‌گویند: اول باید دشمنان خدا و اهل بیت (ع) را شناخت چون لازمه دوست شناسی اول دشمن شناسی است؛ اما بعضی‌ها می‌گویند: اول باید خدا و اهل بیت (ع) و خوبی‌ها را بشناسیم و لازمه دشمن شناسی دوست شناسی است یعنی اول باید دوست را بشناسیم؟

4768-s.jpg

پاسخ :

اگر چه «دشمن» یعنی مخالف و معاند و ضد دوست و بدون دوست، «دشمن» معنا و مفهومی ندارد، اما باید توجه کنیم که دوست را ما نمی‌شناسیم، بلکه او خودش خود را به ما می‌شناساند.

این قاعده در تمامی تجلیات هستی وجود دارد، حتی یک شاخه‌ی گُل یا یک سیاره (مثل خورشید)، ابتدا خودش خود را به ما می‌شناساند و بعد ما آن را می‌شناسیم و هر کس که نزدیک‌تر و محرم‌تر شد، بیشتر می‌شناسد. در شناخت افراد [یک دیگر را] نیز چنین است. هر کسی ابتدا با وجود و ظهورش در ظاهر، کلام، شکل، رفتار و ...، خود را می‌شناساند و هر کس نزدیک‌تر شد، بیشتر می‌شناسد.

خداوند متعال هستی و کمال محض است و هر چه هست، از آن جهت که هستی یافته، تجلی اوست، لذا فرمود: همه‌ی نیکی‌ها، اسم و نشانه‌ی خداست، پس خدا را با آنها بخوانید و در آنها الحاد نکنید:

«وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَآئِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» (الأعراف، 180)

ترجمه:و براى خداست بهترين نام‏ها؛ پس او را بدان نام‏ها بخوانيد و كسانى را كه در نام‏هاى او به انحراف مى‏‌روند (را) رها كنيد، آنها به زودى آنچه را كه انجام مى‏داده‏اند جزا داده شوند.

و این هستی است که ابتدا خودش را با بودنش می‌شناساند و سپس ما می‌شناسیم. چنان چه حتی یافته‌های علم تجربی نیز فقط کشف و با خبر شدن از آن چه هست می‌باشد.

الف – بر همین اساس، دقت شود که «دوست‌ = ولیّ» را ما ایجاد نکرده و به دست نمی‌آوریم، بلکه کاملاً خداداد است. به عنوان مثال: ما عقل را به دست نمی‌آوریم، ما شعور و منطق و اختیار را ایجاد نمی‌کنیم، ما زیبایی را خلق نمی‌کنیم، ما بدن و اجزای آن را نمی‌سازیم، ما جهان را نساخته‌ایم ...، بلکه همه خدا داد است.

توحید و معاد، فطری است، یعنی در نهاد ما سرشته شده است. حبّ به خوبی‌ها (نور) و بغض به بدی‌های و شرور (ظلمات)، ساخته‌ی خودمان نیست، بلکه خداداد است و همه نعمات (دوست) چنین است.

ب – از این رو، از ما خواسته نشده تا خدا را بشناسیم، بلکه چنان چه امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: او خود را می‌شناساند و از ما خواسته شده تا به آن شناسایی ایمان بیاوریم؛ و هم چنین است شناخت انبیا و اولیای الهی، که خدا (به عقل، فطرت، وحی، معجزه و ...) آنان را می‌شناساند و از ما خواسته شده تا به آن شناسایی‌ها ایمان بیاوریم و همین طور است شناخت خوبی‌ها و بدی‌ها. با یازده قسم فرمود: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا - سپس پليدكارى و پرهيزگارى‏اش را به آن الهام كرد» (الشمس، 8)

نعمات دیگر نیز همین‌طور است، همه خداداد است. از ما خواسته‌اند که اولاً نعمت داده شده را قدر بدانیم و ثانیاً ضایع نکنیم و ثالثاً راه وصول تداوم نعمات را بر روی خود نبندیم.

عقل را دادند و گفتند: جهل دشمن اوست – علم را دادند و گفتند: نادانی دشمن اوست – سلامتی را دادند و گفتند: بیماری دشمن اوست و ... .

ج – پس، وضعیت ما، وضعیتی کسی نیست که تلاش می‌کند تا گنجی را به دست آورد، بلکه وضعیت کسی است که باید تلاش کند تا گنج موهبت شده را از دست ندهد، لذا ناچار است مُهلکات و مخاطرات (دشمن) را بشناسد.

ما مکلفیم بدانیم و بشناسیم که چه چیزهایی عقل و قلب ما را محجوب و مستور می‌کند و نمی‌گذارد تا نور آنها جلوی پای ما را روشن کند – ما موظفیم بدانیم و بشناسیم که چه مسائلی و یا چه رفتارهایی ایمان خداداد و فطری ما را به خطر می‌اندازد – چه چیزی سلامتی روحی، روانی و جسمی ما را تهدید می‌کند و خلاصه چه عواملی راه را برای دریافت نعمات خداداد و رشد، مسدود می‌نماید. یعنی: دشمن شناسی.

د – لذا گویی فرموده‌ است: دوست که خودش را شناسانده و شناخته شده است، پس بروید دشمن را بشناسید و مراقب دشمنی‌های او باشید. البته اگر دقت کنیم، دشمن را نیز خدا شناسانده است و فرموده است، مراقب باشید فریب نخورید و بنده و مطیع او نگردید:

«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ * وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ» (یس، 60 و 61)

ترجمه:مگر با شما (با عقل، فطرت و حی) پيمان نبستم اى فرزندان آدم! كه عبادت شيطان نكنيد كه وى دشمن آشكار شماست * و اين كه تنها مرا بندگى كنيد كه راه راست همين است؟

و – پس کار ما، شناسایی و مبارزه با دشمن و دشمنی‌هاست، تا از دوست دور نشویم. لذا در مقام دستور عملی، دشمن‌شناسی و مقابله‌ی با او در اولویت قرار گرفته است تا نعمت خداداد ضایع نگردد.

از این رو در آموزه‌های وحی و حدیث و سیره که همه منطبق با حکم عقل و فطرت است، می‌آموزیم که «لا إله»، قبل از «الاّ الله» است - «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ»، قبل از «وَيُؤْمِن بِاللّهِ» است و در مؤمنین و کسانی که با پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله هستند «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ‌»، صفت «أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ»شان بر «رُحَمَاء بَيْنَهُمْ‌» شان پیشی دارد.

می‌فرماید: خودم را در خلقت زمین و آسمان و هر آن چه در آنهاست و وجود خودتان به شما معرفی نموده‌ام، دوستی من نیز که روشن، واضح و ثابت است، پس تلاش کنید تا بَدَل نخورید و دشمنان من و خودتان را دوست نگیرید – پس باید برای حفظ دوستی، دشمن شناس بود، باید سعی کرد به جای رضایت دوست، رضایت و خوشنودی دشمن هدف قرار نگیرد:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاء تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاء مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ»

ترجمه:اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، دشمن من و دشمن خودتان را دوستان خود مگيريد، شما با آنها طرح دوستى مى‏افكنيد در حالى كه آنها به آنچه از حق براى شما آمده كفر ورزيده‏اند، آنها رسول خدا و شما را به خاطر ايمان‌تان به خداى يكتا كه پروردگار شماست (از وطنتان) بيرون مى‏كنند، ( پس با آنان اظهار دوستى نكنيد) اگر (از وطنتان) براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من بيرون آمده‏ايد. شما دوستى خود را پنهانى به آنها مى‌ر‌سانيد در حالى كه من به آنچه پنهان داريد و آنچه آشكار كنيد داناترم. و هر كس از شما چنين كند پس حقّا كه راه راست را گم كرده است.

در یک جمله می‌تواند گفت: دوست و دشمن را خداوند متعال شناسانده است و از ما خواسته شده تا به این شناسایی ایمان بیاوریم و با عمل صالح (که مبارزه با دشمن، از دشمن نفس گرفته تا دشمنان بیرونی از مصادیق اولیه و بارز آن است)، ضمن آن که به دوست نزدیک‌تر می‌شویم، از گزند دشمن دورتر شویم.

منبع : ایکس شبهه 

دین به چه دردی می‌خورد؟ انسان با عقلش مطالب بسیاری را کشف می‌کند ...

  • نوشته شده توسط علی اکبر
  • دسته: اعتقادی
  • بازدید: 1851

دین به چه دردی می‌خورد؟ انسان با عقلش مطالب بسیاری را کشف می‌کند و حال این انسان با این توانایی نمی‌تواند این را بفهمد که چه خوب و چه بد است و باید انبیا بیاییند و به او بگویند که عدالت خوب است و ظلم و جنایت بد است؟ اصلاً چه تفاوتی بین مادی گری و ادیان ال

پاسخ :

کدام توانایی عقلی و علمی؟ چه فهمیدیم که بگوییم عقل و علم ما کامل شده و دیگر کفایت می‌کند؟!4797-s.jpg

دین یعنی شناخت از عالم هستی و اول و آخر جهان (اعتقادات) و نیز چه باید کردها و چه نباید کردها
(شریعت = قوانین)، برای رشد و رسیدن به هدف. لذا هیچ کس در این عالم بی‌دین نیست که بگوییم «دین به چه دردی می‌خورد؟»؛ حال چه دین او حق باشد و چه باطل – چه نگاه و شناختش به حقایق عالم هستی درست و صحیح باشد و چه غلط و خرافی - چه با پذیرش و رعایت قوانین حق به سوی کمال خود رشد یابد و چه با پذیرش قوانین باطل مراتب نزولی را بپیماید.

الف – پس، انسان چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی و چه در تمامی شئون فردی و اجتماعی زندگی، موجودی قانونمند و محتاج به جهان‌بینی و قوانین (دین) می‌باشد؛ و البته قانون نیز وقتی صحیح است که جهان بینی صحیح باشد و قانون منطبق با حقایق عالم هستی باشد، نه من درآوردی یا اعتباری.

اساساً باید بدانیم که نظام هستی، با قانون‌گزاری ما متغیر و موافق نمی‌شود، پس قانون باید منطبق با نظام باشد.

ب – وضع قوانین از دو حال خارج نیست، یا خدا باید آنها را وضع کرده و ابلاغ نماید، یا بشر باید در این مهم همّت گمارد. لذا به قوانین الهی گفته می‌شود «دین الهی» و به قوانین بشری نیز گفته می‌شود «دین بشری»، هر چند که به ظاهر بگویند: ما اصلاً با دین مخالفیم. اما همین نگاه نیز خودش نوعی دین است. لذا در قرآن کریم هم به دین الهی تصریح دارد و هم به دین کفار.

«وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ * وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ» (سوره الکافرون)

ترجمه:و نه هرگز من پرستنده آنم كه شما مى‏پرستيد * و نه هرگز شما پرستنده آن هستيد كه من مى‏پرستم  * دين شما از آن خودتان، و دين من از آن من.

این که می‌بینید در نظریات ملحدانه که در غرب بیشتر رواج دارد، با دین مخالفت می‌کنند، منظورشان هر دینی نیست، چرا که خودشان نیز دین دارند و تمامی «ایسم»ها، دین هستند و حتی بی‌دینی (ظاهری) نیز خودش نوعی دین است؛ بلکه آن مدعیان، با دین الهی مخالفت دارند و در واقع می‌گویند: «دین شما نه، دین ما آری» و این همان دیکتاتوری بشری است.

پس سؤال را باید چنین اصلاح کنیم که دین الهی چه فایده‌ای دارد؟ نه این که اساساً دین چه فایده‌ای دارد، چرا که بشر را گریزی از دین نیست و اگر دین حق را نیابد، دین باطل را جایگزین می‌کند.

قوانین هدایتی بشری مبتنی بر جهل است:

بیان شد که نگاه واقع‌بینانه به عالم هستی مبتنی بر علم است و قانونی صحیح و متضمن رشد می‍باشد که منطبق با قوانین عالم هستی باشد؛ اما بشر چه علمی دارد که بتواند بر اساس آن قوانین صحیحی در تمامی شئون زندگی فردی و اجتماعی وضع نماید؟! بشر اگر دین الهی را حذف کند، نه اول را می‌شناسد و نه آخر را؛ و بالتبع راه و قوانین مترتب بر آن را نیز نمی‌شناسد:

1-     بشر عالم هستی را خلق نکرده است که به آن سلطه حکومتی یا حتی اشراف علمی داشته باشد؛ پس در شناخت عالم جاهل است.

2-     بشر  خودش یا هم نوع خودش را خلق نکرده است که به تمام جوانب وجود و حیاتش علم داشته باشد؛ پس به خودش نیز جاهل است و خود را «انسان، موجود ناشناخته» می‌نامد.

3-     بشر با علم خود نه به اول جهان دسترسی دارد و نه به آخرش؛ جهان در نظر کسی که می‌خواهد به علم خود متکی باشد، «کهنه کتابی است که اول و آخر آن افتاده است»، پس نسبت به مبدأ و معادش نیز جاهل است، مضافاً بر این که بر موقعیت فعلی خود در نظام هستی نیز جاهل می‌باشد. کسی که نمی‌داند از کجا آمده و به کجا می‌رود، قطعاً نمی‌داند که در چه موقعیتی قرار دارد و از کدام راه باید برود؟

4-     بشر به روابط، علت و معلول و آثار اجزای عالم نسبت به خود و سایر اجزا نیز علم ندارد. حتی نسبت به خود و رابطه و تأثیر روح، بدن، حبّ، بغض، شهوت، غضب، عقل، نفس، قلب ... و نیز تأثیر هر رفتاری بر اینها علم ندارد. پس به خودش هم چنان جاهل است.

پس بشر وقتی می‌تواند قوانینی صحیحی وضع نماید که به تمامی عالم و اجزای آن و ارتباط آنها و تأثیر و تأثرها و ... علم داشته باشد، که ندارد.

ج – از این رو، بدون هیچ تردیدی، قانون‌گزاری بشر (قانون‌گذاری غلط مصطلح است)، مبتنی بر چهار جهل اساسی می‌باشد. لذا شاهدیم که گوش دارد، با آن نمی‌شنود و قلب و عقل نیز دارد، ولی فهم نمی‌کند و نمی‌داند که چه بکند و یا چه نکند تا عقلش محجوب و علمش در اختیار نفسش قرار نگیرد و در این صورت چون چهارپایان زندگی می‌کند و در عین حال، به عقل و علم قلیل و ناچیز خود نیز می‌بالد!

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (الأعراف، 179)

ترجمه: و حقّا كه ما بسيارى از جن و انس را (گويى) براى دوزخ آفريده‏ايم، زيرا كه دل‏ها دارند ولى (حقايق را) بدان نمى‏فهمند، و چشم‏ها دارند ولى بدان (به عبرت) نمى‏نگرند و گوش‏ها دارند ولى بدان (معارف حقّه را) نمى‏شنوند آنها مانند چهارپايانند بلكه گمراه‏ترند (زيرا با داشتن استعداد رشد و تكامل، به راه باطل مى‏روند) و آنها همان غافلانند.

د – وقتی بشر به جای خدا نشست و تصمیم گرفت که به جای خدا بر خود و دیگران و عالم حکومت کند و به جای او قانون وضع نماید و دین بسازد، همین پیش می‌آید که آمده است. با تمام رشد عقلی و علمی‌اش، بدتر از قرون وسطی آدم می‌کشد و نام عقل، علم و حقوق بشر و دموکراسی ... نیز بر این جنایات می‌نهد.

وقتی بشر قانون و دین وضع کند، حکومت الله، جایش را به حکومت شخص می‌دهد و خود به خود دیکتاتوری ظهور کرده و ملاک حقانیت قوانین، قدرت و زور می‌شود، هر چند که گاهی نامش را علم بگذارند، گاهی نظریه، گاهی یافته‌های نخبگان، گاهی دموکراسی، گاهی حقوق بشر، گاهی عقل برتر (امریکا) که باید مصالح آدمیان و جهان را تشخیص دهد.

از این رو، شاهدیم که همان اصلی که شما آن را غیر عقلانی یا غیر انسانی می‌خوانید، دیگری آن را عین عقل می‌خواند و اگر با استدلال عقلی محکوم شود، کلاً «عقل» را تعطیل اعلام می‌کند. از همین رو، هر آن چه شما بر اساس فطرت آن را حسن و قبح می‌دانید، آنها بر عکس می‌دانند و اگر با استدلال مواجه شوند، با ژستی کاملاً اندیشمندانه می‌گویند: «اساساً هیچ مفهوم کلی وجود ندارد و حسن و قبحی نیز وجود دارد».

بر همین اساس، برخی اصالت را به ماده داده‌اند – برخی به فرد – برخی به اجتماع – برخی به سود و برخی دیگر به لذت... و همه را نیز عقلانی بر شمرده‌اند - و خلاصه بشر هم چنان در گمراهی به سر می‌برد.

ﻫ – اما دین الهی، مبتنی بر علم، حکمت و مشیّت الهی است و منطبق با نظم و قوانین مترتب بر عالم هستی است و انسان را علم و آگاهی بخشیده و با ارائه‌ی نقشه راه، او را به سوی رشد، کمال و فلاح هدایت می‌کند.

دین الهی سبب می‌شود که بشر، نوع خود را «ارباب» نگیرد، حتی ارباب فکری. لذا دیکتاتوری برچشیده می‌شود و بشر به لحاظ فکری آزادی می‌شود در محدوده‌ی مشیت الهی، نه در محدوده‌ی مستکبرین.

دین الهی سبب می‌گردد که کلیه افکار و افعال بشری، منطبق با حقایق عالم هستی شود. به قول آیت الله جوادی آملی: اگر نظام هستی به کلام درآید، می‌شود قرآن و اگر قرآن در قالب تکوین ظهور نماید، می‌شود عالم هستی.

منبع : ایکس شبهه


مجوز استفاده از قالب مذهبی یاسین براي اين دامنه داده نشده , برای دریافت مجوز قالب بر روی لینک ، ( درخواست مجوز ) کلیک کنید